من به ارغوان فکر میکنم
ارغوان شال و کلا کرد و رفت و رفت تا رسید به آخرین نقطه تلاقی آسمون و کوهها . بارو بندیلش رو گذاشت زمین و تکیه داد به آسمون .پرنده ها میرفتن تو پرو بمیرن . نهنگ هام سوار آخرین قطار بودن به سمت بوداپست . ارغوان دست دراز کرد خورشید رو بگیره . خون شد و دوید تو رگای آسمون. باد اومد گیسو هاشو پیچ و تاب داد . شب شد .آسمون شد رنگ شبق. ارغوان تکیه داده بود به آسمون و زیر سایه درختای خیابون پهلوی تو فکر اوتانازی بود
برچسب:
نویسنده: حدیث اسدی
برچسب:
نویسنده: حدیث اسدی
برچسب:
نویسنده: حدیث اسدی
برچسب:
نویسنده: حدیث اسدی
برچسب:
نویسنده: حدیث اسدی
برچسب: هبوط در هیچستان,
نویسنده: حدیث اسدی
برچسب:
نویسنده: حدیث اسدی
سالها قبل، شاید دهها هزار سال پیشتر از این لحظه که اکنون در آن ایستاده ام، ارغوان چشمش را از شوق بوسه ای که بر سیب آدمش زدم بست و دست برد قبلتر از آن که حوا فکر سیب را در سر بپروراند، سیب سهم حوا را چید و از چشم خدا چکید و بر زمین افتاد.ufeff
برچسب:
نویسنده: حدیث اسدی